تبليغاتX
دلدادگان

دلدادگان



سالروز شکفتن گل وجودت مبارک...

چه خوب شد که به دنيا آمدي

 و چه خوبتر، که دنياي من شدي...

سالروز شکفتن گل وجودت را که معناي زندگي ست تبريک مي گم...

 

dooset daram

 

باز کن پنجره را که نسيم

روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد

 و بهار کنار هر شاخه و برگ شمع روشن مي کند...

***

رادمهر عزیزم تولدت مبارک ۱۲۰ ساله شی مهربونم...

 

نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:17 توسط رادمهر و رها |

بی دوست پریشانم و با دوست پریشان...

تقدیم به بهترین من رادمهر...

 

مهتاب شبانگاه


دارم سخني با تو و گفتن نتوانم


وين درد نهان سوز نهفتن نتوانم


تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت


من مست چنانم كه شنفتن نتوانم


شادم به خيال توچو مهتاب شبانگاه


گردامن وصل تو گرفتن نتوانم


چون پرتو ماه ايم وچون سايه ديوار


گامي ز سر كوي تو رفتن نتوانم


دور از تو من سوخته در دامن شبها


چون شمع سحر يك مزه خفتن نتوانم


فرياد ز بي مهريت اي گل كه در اين باغ


چون غنچه پاييزشكفتن نتوانم


اي چشم سخنگو تو بشنو ز نگاهم


دارم سخني با تو و گفتن نتوانم

 


قسم به آتش

وقتي از فكر غزلهايم سرت آتش گرفت

باورم كردي و يك آن باورت آتش گرفت

درد من را با قفس گفتي صدايت دور شد

مرغ عشقت سوخت بال كفترت آتش گرفت

گفته بودي شعرهايت سرد و بي روح اند

شعرها يم را نوشتي دفترت آتش گرفت

خيس باران آمدي سرما سياهت كرده بود...

آنقدر بوسيدمت تا پيكرت آتش گرفت

دست هايم را گرفتي رفتنت نزديك بود

دستهايت داغ شد انگشترت آتش گرفت

من سراسر آتشم اما نفهميدم چطور

سينه ام با گريه هاي آخرت آتش گرفت

 

 

دوستان شرح پريشاني من گوش کنيد


داستان غم پنهاني من گوش کنيد


شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا کي؟


سوختم، سوختم اين راز نهفتن تا کي؟


روزگاري من و دل ساکن کويي بوديم


سان کوي بت عربده جويي بوديم


عقل و دين باخته ديوانه رويي بوديم


بسته سلسله  سلسله مويي بوديم


کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود


يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود


نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت


سنبل پر شکنش هيچ گرفتار نداشت


اين همه مشتري و گرمي بازار نداشت


يوسفي بود هيچ خريدار نداشت


اول آنکس که خريدار شدش من بودم


عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او


داد رسوايي من شهرت زيبايي او


بس که دادم همه جا شرح دلارايي او


شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او


اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد


کي سر و برگ من بي سر و سامان دارد

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 13:48 توسط رادمهر و رها |

رها

از پشت پرده ي نازك اشكهايم،با تو حرفها دارم.....  تقدیم به گلم و عزیزترین کسم رها کسی که راه زندگی منو عوض کرد و همیسه مدیونشم....دوست دارم رها
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 16:11 توسط رادمهر و رها |

چه ميشد گر همان روزي که گرداب سلام تو

خروشان برد قلبم را

 به فکر لحظه اي بودي

  که در گرداب ميميرم

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 15:48 توسط رادمهر و رها |



طراح قالب

.::TARA BLOG::.
تارا ستاره ي غزل فروش
TARA BLOG

Powered By
BLOGFA.COM



تارا ستاره ي غزل فروش دلدادگان